السيد محمد حسين الطهراني

115

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

گناه ترك آن را بر من تحميل نكرده است . و سوگند به خدا : اگر من وارد در حكم حكميّت شوم ، من حقّا شخص ذىحق و داراى واقعيّتى هستم كه : بايد مردم از من پيروى كنند . ( و محقّى مىباشم در مقابل مبطلى ، كه طرف مقابل من پسر أبو سفيان است . ) و حقّا كتاب خدا با من است ؛ و با وجود من معيّت دارد ؛ و از وقتى كه با آن يار و مصاحب و همنشين شده‌ام ، هيچ‌گاه جدائى و مفارقتى حاصل نشده است . [ عينيّت نفس ملكوتى إمام با حقيقت قرآن ] در اينجا مىبينيم كه : آن حضرت خود را با كتاب خدا مىداند ؛ و در هيچ مرحله‌اى از مراحل نفسانى خود را جدا و مفارق نمىداند . و حقيقت و لبّ اين گفتار ، احاطهء نفسانى اوست بر كتاب الهى . و در آيهء مورد بحث : قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ ؛ چه مراد از نور را قرآن بگيريم ، و كتاب مبين را عطف تفسيرى ؛ و چه بنا بر احتمال ديگر كه ذكر شده به قرينه آيهء سابق بر آن ؛ مراد از نور را رسول خدا بگيريم ، و كتاب مبين را نيز عطف تفسيرى بر آن ؛ در هر دو حالت ضمير مفرد در به كه در يهدى به است ؛ نمىتواند بخصوص نور و يا كتاب برگردد ؛ و حتما بايد به جامع آن برگردد كه : مفهوم جائى مستخرج از كلمهء قد جاءكم باشد . مثل آنكه بگوئى : أعطيت زيدا القلم و القرطاس ليكتب به يعنى من به زيد كاغذ و قلم دادم تا با آن بنويسد . يعنى با آنچه كه داده‌ام بنويسد ، كه جامع بين قلم و كاغذ باشد . و در احتمال دوّم كه مراد از نور رسول الله است بايد مراد از كتاب مبين هم عطف تفسير باشد ؛ يعنى رسول خدا كتاب مبين إلهى است . و در اينجا به شخص رسول الله ، خداوند متعال با عنوان كتاب مبين تعبير نموده است . و اگر مراد از نور رسول خدا و مراد از كتاب مبين قرآن باشد ؛ اين خلاف ظاهر است گرچه از جهت إرجاع ضمير به ، اشكالى در بين نباشد ؛ و به جامع